مراد على شمس
650
با علامه در الميزان ( فارسى )
ج - بهطوركلى هيچيك از رؤياها خالى از حقيقت نيست به اين معنا كه اين ادراكات گوناگونى كه در خواب بر نفس آدمى عارض مىشود و ما آنها را رؤيا مىناميم ريشهها و اسبابى دارند كه باعث پيدايش آنها در نفس و ظهورشان در خيال مىشود ، و وجود اين ادراكات حكايت از تجسم آن اصول و اسبابى مىكند كه اصول و اسباب آنها است . بنابراين ( صحيح است بگوييم ) براى هررؤيايى تعبيرى هست ، ليكن تعبير بعضى از آنها عوامل طبيعى و بدنى در حال خواب است ، و تأويل بعضى ديگر عوامل اخلاقى است ، و بعضى ديگر سببهاى متفرقه اتفاقى است ، مانند كسى كه در حال فكر در امرى بخواب مىرود و در خواب رؤيائى مناسب آن مىبيند . ( در آنچه گفته شد هيچ حرف و بحثى نيست و همه دربارهء آن متّفقند ) بحث و ردّ و قبولى كه هست همه دربارهء رؤيايى است كه نه اسباب خارجى طبيعى دارد و نه ريشهاش اسباب مزاجى و يا اتفاقى است ، و نه مستند به اسباب داخلى و اخلاقى است و در عين حال با حوادث خارجى و حقايق كونى ارتباط هم دارد . « 1 » س 628 - چگونه ممكن و معقول است درخصوص خوابهاى راست كه گفته شده است : ميان امرى وجودى ( رؤيا ) و امرى عدمى ( حادثه نيامده ) ارتباط برقرار شود مثلا شخصى بدون هيچ سابقهاى در خواب ببيند كه در فلان محل دفينهاى از طلا و نقره نهفته است و فلان خصوصيات را هم دارد ، آنگاه از خواب برخاسته در آن نقطه با همان
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 11 ، ص 368 و 369 .